نجمه
 
نويسندگان

در سر هواي رفتن و ديگر نبودن است

وقت گلايه كردن و غمگين نمودن است

وقتي كه خون دلبران در شيشه مي كنند

آيا چه جاي صحبتي از زنده بودن است

هجر و وصال و زندگي و مرگ عاشقان

يك بوسه از چشمان دلداري ربودن است

ما حاجت خود در جواني از تو خواستيم

پيري چه وقت درگشودن و غنودن است

در عرصه ي تبادل ايمان و عشق و عقل

ديگر چه جاي امتحان و آزمودن است

زرين كتابي از محبت روبروي تست

سرفصل آن زنگار غم از دل زدودن است

بودن،نبودن،رفتن و ماندن چه سود امير

اينها همه سرشاري دل را سرودن است

[ جمعه ۳٠ تیر ۱۳۸٥ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ امیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed





دريافت کدهاي جاوا براي وبلاگ شما