نجمه
 
نويسندگان

اي گل كه عاري هستي از هر عيب و گردي

دنيايي از تنهايي و احساس دردي

از اينهمه نازك‌فروشاني كه ديدم

تنها تو با احساس من بازي نكردي

هر كس به ما دل بست در مستي فنا شد

ترسم تو هم در اين تلاطم نيست گردي

از پا فتادم پيش چشمانت و كاري

مي آمد از دستت ولي كاري نكردي

اي مدعي باوفاي مكتب عشق

با عهد و پيماني كه بستي پس چه كردي

تا ياد رويت در نسيم خاطر آيد

سر مي كشد از سينه ي من آه سردي

آخر امير عشق را با آنهمه درد

در صفحه ي شطرنج عشقت مات كردي

 

[ سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٥ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ امیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed





دريافت کدهاي جاوا براي وبلاگ شما