نجمه
 
نويسندگان

دوش از كوي تو اي دوست گذر مي كردم

نگه حسرت خود حلقه ي در مي‌كردم

يادم آمد ز پريشاني خود در همه عمر

كه دل خويش به تير تو سپر مي كردم

تو چه داني كه چه محنت بسرم آمد و رفت

شامگاهي كه بياد تو سحر مي كردم

روزگاري كه دل غمزده ام جاي تو بود

از همه خلق بيكباره حذر مي‌كردم

باز كن زلف پريشان و پريشان تر كن

حال زاري كه بخوناب جگر مي كردم

به امير از كرم خويش دگر خرده مگير

همه شب از سر كوي تو گذر مي كردم

[ شنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٥ ] [ ۳:٥٢ ‎ب.ظ ] [ امیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed





دريافت کدهاي جاوا براي وبلاگ شما