نجمه
 
نويسندگان

چندي است دل در آرزوي درد است
در حسرت ديدار يك شبگرد است
در گوشه‌اي سردرگريبان مانده‌ست
زخمي ز نيش طعن يك بي درد است
چندي است ديگر با همه سرمستي
هم بي تفاوت،هم خموش و سرد است
پير و مراد آسماني مي‌گفت
هر كس كه با خون خو بگيرد مرد است
از دلفريبي‌هاي دنيا بگذر
دنيا نصيب عده‌اي نامرد است
بنگر امير عشق را از داغت
چون برگ پاييزي كه رنگش زرد است

[ سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥ ] [ ٧:٥٠ ‎ب.ظ ] [ امیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed





دريافت کدهاي جاوا براي وبلاگ شما