نجمه
 
نويسندگان

يكدم سرا پا مستم و يكدم سرا پا دردم
گاهي ميان مردم و گاهي غريب و فردم
در اوج غمگين بودن و در قعر سر گرداني
لبخند شادي مي‌نشيند بر لبان سردم
گو‌شم بدهكار نصيحتهاي بيدردان نيست
با ساز دل مي‌رقصم و در خون دل مي‌گردم
در لابلاي شادماني‌ها و سرمستي‌ها
دل مي نشاند گوهري بر ديده ي شبگردم
اميدها در پنجه‌ي تقدير پرپر گشتند
ديگر از اين اميدواري خسته و دلسردم
حتي ميان اينهمه گل گفتن و خنديدن
با خاطرات عشق پاك خويشتن همدردم
خود هم نميدانم چه رازي اين معما دارد
يكدم امير دردم و يكدم اسير دردم

[ شنبه ۳ تیر ۱۳۸٥ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ امیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed





دريافت کدهاي جاوا براي وبلاگ شما