نجمه
 
نويسندگان

در شبي آشفته از فرياد عشق

مي گدازم در تب بيداد عشق

خواب شيريني كه در سر داشتم

شد حرام از تيشه ي بيداد عشق

گرچه دنياي صداقت مرده است

مي فشارم دست بي بنياد عشق

گر چه مرگ عشق باور كردني ست

زنده مي‌گرداندم فرياد عشق

همچو گيسوي پريشانت شبي

مي‌دهم انديشه را بر باد عشق

تا به كي در حسرت آيينه‌ها

همچو خاكستر شوم همزاد عشق

اي دريغا زان همه عشق و اميد

اشك غم شد يادگار ياد عشق

مست گلها محو مي گردد امير

در گلستان‌خانه‌ي آباد عشق

 

[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٥ ] [ ٦:٠٦ ‎ب.ظ ] [ امیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed





دريافت کدهاي جاوا براي وبلاگ شما