نجمه
 
نويسندگان

در سر هواي رفتن و ديگر نبودن است
وقت گليه كردن و غمگين نمودن است
وقتي كه خون دلبران در شيشه مي كنند
آيا چه جاي صحبتي از زنده بودن است
هجر و وصال و زندگي و مرگ عاشقان
يك بوسه از چشمان دلداري ربودن است
ما حاجت خود در جواني از تو خواستيم
پيري چه وقت درگشودن و غنودن است
در عرصه ي تبادل ايمان و عشق و عقل
ديگر چه جاي امتحان و آزمودن است
زرين كتابي از محبت روبروي تست
سرفصل آن زنگار غم از دل زدودن است
بودن،نبودن،رفتن و ماندن چه سود امير
اينها همه سرشاري دل را سرودن است

[ شنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٥ ] [ ۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ امیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed





دريافت کدهاي جاوا براي وبلاگ شما