نجمه
 
نويسندگان

مي‌خوانمت از كوچه‌هاي آشنايي
مي بينمت در لابلاي بيوفايي
تنهاتر از اشك روان سرمي‌گذارم
بر تربت پاك شهيدان خدايي
نجواي من با دل صفا دارد خدايا
جز اين ندارم همنشين بينوايي
دل را به تاراج خزان بردند غمها
اي چشم بداقبال و ناباور كجايي
ياد تو در ويرانه ي دل سبزتر باد
حتي به وقت مرگ و هنگام جدايي
اي آنكه مي‌گفتي امير انتظاري
سرگرم اشك حسرت و ماتم چرايي

[ سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳۸٥ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ امیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed





دريافت کدهاي جاوا براي وبلاگ شما